|
آغوش تو؛ لبهايت ؛ دستانت ؛ گرمي پناهت مال من بود.....
چرا آنها را به كس ديگر بخشيدي؟
تو تمامي مال مني.
چرا خويش را به همه كس ميسپاري؟
با خود نمي گويي شايد من تعصب دارم روي تو؟
نمي گويي شايد به من بر بخورد؟
تو با خود نمي انديشي كه روياي مرا خراب ميكني؟
چرا با كس ديگر رفتي؟
چرا دستانت را حيف كردي؟
چرا بغض صداي مرا حس نكردي؟
غربت نگاهم را هرگز نديدي.......
ترا صدا كردم هزاران بار ؛ اما حتي يك بار هم نشنيدي.......
من براي تو گريستم ؛ تو براي من حتي لحظه اي نيز نخنديدي !!!
ادامه مطلب |